|
نــــشد آخر خنده ماهو از چشمای تو نقاشی کنم...
|
خوب دیدم اون پست سال نو دیگه خیلی ضایعس بیشتر از اینا بمونه ...برا همین اومدم آپ کنم![]()
از اونجا که دیگه مثل قدیم نمیتونم الاف و آویزون نت باشم و از اونجا که سرم خیلی شلوغ شده پست بازی و چت و این برنامه ها میمونه برا دوران بازنشستگی ....
حالا که دارم میرم یعنی رفتم متوجه شدم یکی خیلی منو دوست داشته...البته اینیکی اثتسنا(استثنا؟؟)دختره ...
دو روز پیش بهم گفت...منم یه کم نگاش کردم ...بعد گفتم خوب برمیگردم ...به زودی
یهو چشاش پر اشک شد گفت تا اونوقت دلم برات تنگ میشه!!!![]()
داشتم جو گیر میشدم که بزنم زیر گریه و همو بغل کنیم که تلفن زنگ زد بعدم حسش پرید...
حالا این دم آخری از همه میخوام بدیای خودتونو به خوبیای من ببخشید....
راستی چند روز دیگه وبلوگ من یکساله میشه ...خودم نیستم اما از همین الان تولدش مبارک.
خداحافظ..!