|
نــــشد آخر خنده ماهو از چشمای تو نقاشی کنم...
|
یه روز دوستم یه بچه خرگوش اورد داد بهم گفت نگهش دار تا از مسافرت برگردم...یه بچه خرگوش سفید مثل برف اول ازش بدم اومد همینجوری با قفس بردمش گذاشتم تو پاگرد پله ها ...بعدم یادم رفت ..یه روز بعد دوستم زنگ زد گفت بهش غذا دادم یا نه؟؟؟اوه تازه یادم افتاد که ...........دویدم رفتم سراغ خرگوشه دیدم نشسته کف قفس چشماشو بسته ..دلم یه جوری شد...اما ازش خیلی بدم میاومد..یه ذره هم میترسیدم ...از تو قفس کشیدمش بیرون خیلی کوچولو بود میلرزید ..گرفته بودمش تو د ستم تپش قلبشو حس میکردم ..بردمش پایین دوستم گفت پمپرزش کنم...رفتم از داروخونه براش پمپرز خریدم آخه خرگوش یه کم بی ادبه تند تند خرابکاری میکنه!!!!!!
خلاصه با کلی بدبختی لاستیکیش کردم هی در میرفت منم میدویدم دنبالش ...اینقدر بامزه بود که یه ساعت که باش بازی کردم کلی عاشقش شدم....رفتم براش کلم و هویج خریدم خرد کردم گذاشتم تو بشقاب جلوش...اینقدر باحال میخوردشون یه دفه ساعت رو نگاه کردم دیدم اوه اوه دیرم شده بردم گذاشتمش تو قفسش ..تمام روز حواسم پیش خرگوشه بود دلم شورشو میزد میترسیدم یه وقت یکی بره اذیتش کنه یا بترسوندش وقتی برگشتم اول از همه رفتم سراغ خرگوشه .....دیدم کلی همسایه ها بهش رسیدن اونم تپل مپل افتاده گوشه قفس و داره منو نگا میکنه...!
برش داشتم اوردمش تو خونه میذاشتمش رو پله میپرید پایین میدویدم دنبالش میرفت قایم میشد خیلی ناز و شیطون بود ...میپرید رو مبل و اواژور همه چیو بهم میزد ...تا یه چیزو میانداخت خودش میرفت یه گوشه کز میکرد میلرزید ....
خلاصه کلی با هم سرگرم بودیم!
گذاشته بودمش رو پشت بوم..بعضی وقتام با دوستام میبردیمش پارک شیطونی و بدو بدو کنه!
تا یه روز من خواستم برم مسافرت به دوستم سپردم مراقبش باشه....گفت حتما !گفتم سر وقت بهش غذا بده ...خلاصه کلی سفارششو کردم و رفتم رامسر!
یه هفته ای اونجا بودم ...وقتی برگشتم یه راست رفتم سراغ خرگوشکم!!
تا دیدمش خشکم زد....اینقدر لاغر شده بود که نگو...یه ذره از پرزای تنشم ریخته بود...به پهلو افتاده بود کف قفسش...فکر کردم خوابه ...اما خرگوش که اینجوری نمیخوابه..نفس میکشید ...سینه اش بالا پایین میرفت هنوز ...از قفس کشیدمش بیرون ....از گرسنگی نا نداشت نگام کنه ..دلم تیکه تیکه شد...زنگ زدم به دوستم گفت یادش رفته بیاد ...یادش رفته بود به خرگوشک من غذا بده!!!!!!!!!!![]()
یه هفته .....................................................!!!![]()
اوردمش تو خونه با شیشه بهش شیر بدم اما نمیخورد..رفتم براش امپول تقویتی خریدم کشیدم تو سرنگ ...داشتم بهش تزریق میکردم که ...دیدم مرده!!!![]()
طفلی خرگوشکم!!!!![]()
![]()
![]()
بعدم همینجوری که اون یارو استاده داره از تک یاخته ها حرف میزنه حواسش بره به قابلمه زرشک پلو با مرغی که تو یخچال انتظارشو میکشه
تازه این کلاسای مسخره بعد از همه کارای دیگه روزانه است برنامه استخرم که کلا شده هفت شب به بعد.![]()
نمیدونم این کلاس کنکور کارشناسی ارشد دیگه چه صیغه ایه هی میگم بابا جون من حالشو ندارم دیگه .....
خوب حالا کی گفته من باید حتما کارشناسی ارشد قبول شم؟؟؟؟؟نمیخوام..یعنی دیگه حالم از هر چی درس و کتاب و استاد و .....
پاورقی:
خیلی خستممممممممممممممممممم!

صدای پای تو آمد
خیال کردم باد عبور میکند از روی پرده های قدیمی!!
صدای پای ترا حوالی اشیا شنیده بودم............
با این مانیتورم اصن حال نمیکنم یه جوریه مانیتور خودم سوخت.....
پاورقی:
دیشب تا دم صبح با یه سوسک قایم موشک بازی داشتیم.......... اون رفت قایم شد اینقدر گشتم ...صبح جنازش افتاده بود رو پله ها..................
من نکشتمش!!!!خودش مرد!
پای پاورقی:
پشت چشمام عکستو نقاشی کردم غزلک!
تو رو میبینم تا چشمامو میبندم غزلک!