تبليغاتX
مورچه ای با کفشهای پاشنه دار!
نــــشد آخر خنده ماهو از چشمای تو نقاشی کنم...
سلام

من بلخره اومدم که آپ کنم

 چند تا چهارشنبه گذشت؟؟

سه چارتا...

خوب امروز شنبه اس...

نمیدونم چرا اونموقع گفتم چهارشنبه ها..هیچوقت چهارشنبه اتفاق مهمی نیفتاده..

چهارشنبه هفته گذشته با مونا رفتیم که یه خرید باحال کنه..

یه توله سگ پشمالوی سفید از این پا کوتاهای بی خاصیت خرید

میخواست بدتش بغل من ...از فکرشم حالم بد شد...امکان نداره یه توله سگ بغلم بگیرم...

یواشکی بردیمش تو اتاق ...اگه مامانش میدید که قیامت میکرد..

یه جا زیر تختش براش جور کردیم ...حیون بدبخت رو جا دادیم تو یه جعبه تا به موقعش مخ مامانشو بزنیم و راضیش کنیم

نشد!

شب ساعت ۱۱ و نیم مونا زنگ زد که مامانم داره سگ بدبخت رو میکشه پاشو بیا...

ای بابا..هر چی اصرار حرف..فایده نداشت

مامانه میگفت سگ نجسه ..

با دستمال سرشو بسته بود مثلا از دست این سگ سر درد گرفته...

اسم بیست تا بیماری که از سگ منتقل میشه تو ذهنم وول میخورد

اه...سگ بی ادب ..وسط دعوا مرافه ....

دو ثانیه هم نتونستم دوام بیارم در رفتم ....بیچاره مامانه حق داره ...این سگ بیشعور همون اول ذات خودش رو نشون داد!

مامانش تهدید کرد سگ رو میکشه..یه چاقو هم گرفته بود دستش ...اوضاع خراب بود ..

اینقدر اصرار کردیم که راضی شد فقط تا صبح سگ رو تحمل کنه اونم تو حموم با در بسته

بیچاره حیون فکر کنم این اولین جایی بود که اینقدر بهش بی احترامی میشد...

 با  اونهمه تعریفی که فروشنده از غذا خوردن و دبلیو سی رفتن این موجود کرده بود با اون قیمت مسخره و کذایی...

خلاصه صبح اول وقت مونا با چشم گریون سگ رو پس داد فروشنده هم با غر غر سگ رو نصف قیمت برداشت

انگار نه انگار این همون سگ خوشگل و مامانیه دیروزه که اینهمه ازش تعریف میکرد..

پاورقی:

برای یخمک کامنتای عجیب و غریب نذارید!

 

 

 

.................................

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 12 PM  توسط مورچه پردار